با خودم گفتم همچين تر بزنه به ديوار كه ديگه هوس نقاشي نكنه… ولي اينطور نشد… تصور من اشتباه بود و اين آقا خيلي خوب كارشو انجام داد تا دهن خيلي ها از جمله خودم وا بمونه. اينم عكس فريبرز هنگام كشيدن دومين تابلو… واقعاً كه هنر نزد ايرانيان هست و بس (بابا ! چقدر حرفهاي ادبي!)…
۶/۰۸/۱۳۸۲
روزهاي اولي كه مشغول به كار شدم، يه آقايي مشغول نماكاري سالن هاي شركت بود… يه مدتي نديدمش تا چند وقت پيش ها كه ديدم اين دفعه به عنوان خطاط براي نوشتن شعارهاي كيفيت در سالن ها مشغول به كاره… خيلي برام جالب بود كه اين آدم ميتونه بنويسه چه برسه به خوشنويسي. اين هم گذشت تا اين دفعه ها كه ديدم چند تا پوستر طبيعت و سمند و پژو 206 تو دستشه و قراره اينا رو رو ديوار بكشه… ازش پرسيدم اينا رو با اسلايد ميندازي رو ديوار ، بعد ميكشي ديگه… گفت: چي هست؟!
با خودم گفتم همچين تر بزنه به ديوار كه ديگه هوس نقاشي نكنه… ولي اينطور نشد… تصور من اشتباه بود و اين آقا خيلي خوب كارشو انجام داد تا دهن خيلي ها از جمله خودم وا بمونه. اينم عكس فريبرز هنگام كشيدن دومين تابلو… واقعاً كه هنر نزد ايرانيان هست و بس (بابا ! چقدر حرفهاي ادبي!)…
با خودم گفتم همچين تر بزنه به ديوار كه ديگه هوس نقاشي نكنه… ولي اينطور نشد… تصور من اشتباه بود و اين آقا خيلي خوب كارشو انجام داد تا دهن خيلي ها از جمله خودم وا بمونه. اينم عكس فريبرز هنگام كشيدن دومين تابلو… واقعاً كه هنر نزد ايرانيان هست و بس (بابا ! چقدر حرفهاي ادبي!)…
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر